مؤلف مجهول
23
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى )
پراكنده سازى و در كنج عافيت به سر برى كه مرا خاطر از صوفيان تو جمع نيست كه مبادا به اغواى جاهلان شورطلب ، دم از خروج زده هواى سلطنت در دلت جاى گيرد و كارى كه به آسانى [ بر ] آيد چرا بد انجامد و از هر طرف چندين هزار خون ناحق ريخته شود و اگر سخن مرا نشنوى و ترك اين فضوليها نكنى يقين كه دفع تو و مريدان تو بر ما فرض خواهد بود . و چون نامهء ميرزا جهانشاه به حضرت سلطان جنيد رسيد ؛ مريدان را طلب نموده گفت كه در جواب نامه چه نويسم ؟ مريدان گفتند آنچه [ به خاطر ] شريف مىرسد جواب بنويسند . پس در جواب نامه نوشت كه : بر راى عالم آراى پادشاه ايران مخفى نماناد كه ظاهرا شما را خاطر از طرف اولاد [ 16 ] از اولاد شيخ صفى دغدغه دارد ، زنهار كه اين وسوسه را از دل خود دور كن كه شيطان الانس تو را اغوا مىكند و الا من گوشهاى گرفتهام و در آستانهء جدّم با مريدان به عبادت ملك منّان مشغول شدهايم و هرگز مرا داعيهء خروج و كشورگشائى در سر نبوده و نيست و اگر تو را منجمان خوشآمد گوى ترسانيدهاند كه از اولاد شيخ صفى صاحب خروجى پيدا خواهد شد ؛ آن صاحب خروج من نيستم ، شايد كه از فرزندان و فرزند زادگان من باشند و اگر قضاى الهى چنان گذشته كه از اولاد شيخ صفى ، صاحب خروج بهم رسد ؛ تمام عالم اگر خواهند كه قضاى آسمانى را بر طرف كنند ميسر نخواهد شد . پس آسوده باش و ما را به حال خود بگذار كه مرا با تو هيچ دشمنى نيست و خاطر از طرف من جمع دار و از عقوبت پروردگار انديشه كن ، ديگر تو مىدانى ! چون جواب نامه به ميرزا جهانشاه رسيد ؛ ديگر باره با اركان دولت خود مشورت كرد - گفتند سلطان جنيد راست مىگويد او را سرى از جهاندارى نيست شايد در زمان ديگرى اين مقدمه بفعل آيد .